نقش دانش بومي در کشاورزي پايدار
دنیای امروز ما جهان تضادها و برخوردهاست. تضاد بین فرهنگ ها، ادیان، کشورها و ملتهای گوناگون. در چند صد سال اخیر یعنی از آغاز دوره رنسانس تا زمان حال، هر مقدار که انسان به پیشرفت های بیشتری نائل شده به همان میزان بر شمار برخوردها و تضاد ها در دنیای پیرامون خود افزوده است. یکی از این تضاد ها، برخورد بین دو مفهوم سنت و مدرنیسم است. شاید بتوان ریشه های این تقابل را در دوران استعمار جستجو کرد، دورانی که در آن استعمار گران روشهای نوین را در مستعمرات خود ترویج می دادند. این نوآوری ها و تکنیک ها اغلب دانش بومی و روش زندگی بومیان را ابتدایی، ابلهانه و ناکارا جلوه می دادند و تلاش داشته اند تا روشهای صنعتی را وارد زندگی آنها کنند تا از این طریق بتوانند بازده تولید را افزایش دهند. بدین ترتیب دانش و روش زندگی بومیان که در طی هزاران سال شکل گرفته بود به تدریج می رفت تا به فراموشی سپرده شود.
به جرات می توان گفت که در این فرایند سریع صنعتی شدن، بخش کشاورزی بیشترین آسیب را متحمل شده است.
از بین رفتن روشهای کهن و سازگار با محیط در بخش کشاورزی و جایگزین کردن و استفاده از الگوهای وارداتی کاشت، داشت و برداشت بدون هیچ گونه تناسبی با محیط باعث کاهش بازده تولید در بلند مدت، فرسایش خاک و تخریب شدید محیط زیست شده است. در نهایت در دهه های پایانی قرن بیستم راهکاری برای حل این ناهماهنگی و مشکل پیشنهاد شد. بنابراین اهمیت به دانش بومی و تلاش در تلفیق آن با دانش رسمی مورد توجه قرار گرفت و سعی شد تا از این طریق دیدگاهی کل نگر و پایدار در رابطه با محیط و روش زندگی ایجاد شود.
● زمینه های توجه به دانش بومی
شاید یکی از دلایل اصلی بی توجهی به دانش بومی در کشورهای جهان سوم آن است که کشورهای استعمارگر دانش و اطلاعات مردم این کشورها را نادیده گرفته اند و همواره از مردم کشورهای استعمار شده به عنوان افرادی سر سخت، خرافی، واپس گرا و امثال آن یاد کرده اند. از طرف دیگر، توجه کشورهای استعمار گر به تولیدات صنعتی و سیاست های کشاورزی باعث شده تا کشاورزی تک محصولی و صنعتی ترویج شود و در پی آن تا حد زیادی دانش بومی کشاورزان در مورد محصولات مختلف، تحت تاثیر قرار گرفته و کمرنگ شود. همچنین طرحهای استعماری و برنامه های ترویجی وارداتی ، بیگانگی از دانش بومی را تشدید کرده است.
در اواسط دهه ۱۹۸۰ نگرش جدیدی بنام " اولویت بخشی به کشاورز" مطرح شد که تا حدزیادی زمینه توجه به دانش بومی را افزایش داد . این نگرش که بر"شنیدن و یادگرفتن از مردم" تاکید دارد، مشارکت فعال مردم محلی را در فرایند های توسعه و تحقیق مورد تاکید قرار می دهد. قبل از استفاده از این روش، درک فرهنگ جامعه روستایی به نحوی دیگر بود و چنین تصور می شد که مردم روستا از نظر اقتصادی، سیاسی، نوآوری و انتقال آن، خلق دانش و استفاده از آن در جوامع روستایی شکست خورده اند. قبل از تبیین دقیق نگرش " اولویت بخشی به کشاورز" تصور بر آن بود که توسعه نیازمند مدیریت افراد خارج از نظام روستا است. اما در این روش به روستاییان، به عنوان کسانی که قادر به حل مشکلات به تنهایی و با تکیه بر دانش و تجربه خود هستند، نگریسته می شود.
● تعاریف دانش بومی
تعاریف متعددی از دانش بومی ارائه شده است که برخی مشابه و برخی متناقض هستند. در اغلب این تعاریف، واژهایی نظیر نظامهای دانش بومی ، دانش فنی بومی ، بوم شناسی یا علم قومی ، علم محلی ، علم سنتی و علم روستایی به چشم می خورد. این واژه ها، عموما یک احساس منفی از دانش بومی در شخص ایجاد می کنند و به طور ضمنی مفاهیمی از ایستایی و سکون، محافظه کاری و واپس گرایی و نظایر آنها را با تعریف دانش بومی قرین می سازد.
هر چند که واژه های متفاوتی برای معرفی دانش بومی به کار برده شده است، ولی نکته قابل توجه آن است که در اغلب جوامع روستایی هر منطقه، دانش ژرف و دقیقی وجود دارد که به شناخت موقعیتهای فرهنگی و محیط های اجتماعی این جوامع مرتبط می شود. به نظر می رسد که عبارت "دانش مردم روستایی" از میان دیگر تعاریف گویاتر باشد. منظور از مردم روستا، کشاورزان و خریداران نهاده ها و فروشندگان محصولات کشاورزی و غیره است. کلمه مردم در عبارت فوق الذکر بر این نکته تاکید دارد که این دانش در سینه مردم وجود دارد و کمتر مکتوب شده است.
کلمه دانش دربرگیرنده مفاهیم، اعتقادات، نگرشها و فرایندهای کسب، ذخیره و انتقال دانش است،. مک کلور دانش بومی را این گونه تعریف کرده است: شیوه یادگیری، فهم و نگرش به جهان که نتیجه سال ها تجربه و مسئله گشایی بر اساس آزمون و خطا است. به نظر می رسد که تعریف فوق جامع تر از بعضی تعاریف دیگر است زیرا در بر گیرنده نگرش مردم نسبت به جهان می شود. این تعریف حاوی عناصر ایدئولوژیک و فلسفی نظام دانش بومی است. دانش بومی از برخی جنبه ها منحصر به فرد است زیرا دانشی است که در پاسخ به طبیعت و شرایط و موقعیتهای انسانی در یک محیط محدود به وجود آمده است.
● مزایای بهره گیری از دانش بومی در توسعه
دانش بومی که دانش محلی، سنتی و یا قومی نیز نامیده شده است برای تعریف و طبقه بندی پدیده ها در محیط های فیزیکی، طبیعی و اجتماعی خاص به کار برده می شود و با دانشی که افراد جامعه از طریق مراکز رسمی مانند دانشگاه ها و موسسات تحقیقات دولتی و خصوصی کسب می کنند، تفاوت دارد. دیالا دانش بومی را دانشی می داند که منحصر به جامعه و فرهنگ خاصی است و مبنایی اطلاعاتی برای تصمیم گیری به شمار می آید. او معقد است که تحقیقات پیرامون دانش بومی بر این واقعیت تاکید دارند که ما بسیاری از فعالیتهای کشاورزی را از افراد بومی فرا می گیریم. این افراد در فعالیتهای تولید، مبارزه با آفات و بیماریها، روشهای بارآوری گیاهان، حاصلخیزی خاک و امثال آن دارای تجاربی هستند که طی قرنها کسب شده اند.
دیالا با استناد به نظریات بسیاری از صاحب نظران اظهار می دارد که برای دستیابی به توسعه پایدار، توجه به نظام های دانش بومی اهمیت خاصی دارد و برای کشاورزان و متخصصان کشاورزی نیز حائز اهمیت است. به عنوان مثال، کشاورزان، اطلاعات گرانبهایی درباره طبقه بندی خاک های مناطق خود دارند که براساس آنها به کشت محصولات زراعی اقدام می کنند. همچنین، کشاورزان خرده پا دانش زیادی درباره موقعیت بوم شناختی منطقه خود دارند که آنها را در سازگاری با محدودیت های محیطی، کمک می کند. استفاده از دانش بومی سبب کاهش ریسک ناشی از به کارگیری فن آوری خواهد شد، زیرا به کارگیری فن آوری هایی که از محیط محلی منشا گرفته اند، عدم اطمینان نسبت به کارایی آنها را کاهش می دهد و میزان پذیرش چنین فن آوری هایی به میزان قابل توجهی نسبت به فن آوری های ناآشنا و غیر بومی بیشتر خواهد بود.
● نیاز جوامع به استفاده از دستاورد های درخشان پژوهشهای دانش بومی
گنجینه دانش مدرن صنعتی بشر کمتر به روش هایی که استفاده بهینه از منابع طبیعی را میسر می سازد، توجه دارد. اگر چه دانش رسمی با شکافتن طبیعت، اجزای آن را بهتر به ما شناسانده است و برای غلبه بر آن ابزارهای نیرومند و کارآمدی در اختیار ما قرار داده است، اما شکست برنامه های توسعه و لزوم انواع پایدار آنها جامعه بشری را متوجه نقاط ضعف دانش رسمی و تکنولوژی مدرن و لزوم برخورداری از توسعه پایدار کرده است. امروزه، نیاز به دانشی که کل نگر و جامع باشد احساس می شود. دانش بومی بر خلاف دانش رسمی که جزءنگر و تخصص گرا است، با شناختن روابط بین اجزای طبیعت به صورت همه جانبه نیروهای طبیعی کره زمین را بهتر به ما می شناساند و راه را برای تعامل با طبیعت هموار می کند. پژوهشگران دانش بومی پی برده اند که بومیان بر خلاف آنچه که قبلا تصور می شد نادان نیستند. دانش ژرف و گسترده بومیان از محیط طبیعی و اجتماعی خود از راه مطالعه نوشته ها بدست نیامده است، بلکه از طریق مشاهده ، تفکر و انتقال از نسلی به نسل دیگر حاصل شده است. پژوهشگران دانش بومی دریافته اند که در بیشتر موارد دانش بومیان در مورد اشیاء و پدیده های طبیعی و اجتماعی از آنچه که در دانشگاهها قابل کسب است، وسیع تر و جامع تر است. تمرکز بومیان بر روابط بین اجزای طبیعت و کنش و واکنش بین نیروهای آن، دانش آنان را به نگرشی سیستمی و کل نگر تبدیل کرده است. بنابراین، یک کشتزار هر چند کوچک، از دیدگاه یک فرد بومی، بخشی از نظام بزرگ هستی است که از یک سو تحت تاثیر نیروهای طبیعی و ماورا طبیعی و از سوی دیگر تابع باورهاست. این دانش ژرف نسبت به طبیعت و نیروهای آشکار و نهفته آن، بومیان را قادر ساخته است تا نسل های پیاپی خوراک، پوشاک و مسکن خویش را با ابزار ساده خود در طبیعت جستجو کند. بی شک قدمت و تداوم فرهنگهای بومی در گرو این دانش جامع بوده است که بهره برداری پایدار از منابع طبیعی طی قرون متمادی را میسر ساخته است. پژوهشگران دانش بومی معتقدند که توسعه پایدار بدون بهره گیری از دانش بومی و مشارکت بومیان امکان پذیر نیست.
عرض سلام و احترام